"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"
نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."

 

سهراب سپهری

 

خط خطی...

این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک جشن می گیرم

گاهی صدبار در یک روز می میرم

حتی یک شاخه از محبوبه های شب یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است!!!

این روزها که جرأت دیوانگی کم است، بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ... بگذریم!

(جملاتی که آمد از قیصره فقط گاهی جا به جا شده است!)

این روزها و شب های باز یادداشت های روزهای جاودانگی ام گم شده است...

دوستی یاد آوری کرد من هم یاد آوری می کنم صفر شروع شده و صفر معروفه به ماه نحس! گوئیا در مفاتیح دعایی برای دور شدن از این نحسی هست لذا پیش نهادم به دوستان دادن صدقه و خواندن دعای یاد شده است.

باشد به لطف حضرتمان همه مورد رحمت الهی قرار گیریم.

 




برچسب ها : سهراب, اضافیه